معنی درس نهم عربی نهم و بقیه درسها را مثل یک حرفهای بنویسید.
در مطلب قبلی معنی درس دوم عربی نهم و دیگر دروس را تا فصل ۵ بررسی کردیم. در این مطلب قرار است معنی درس نهم عربی نهم و ۴ درس باقی مانده دیگر بپردازیم. توصیهای که در این زمینه برای شما سخت کوشان داریم این است که لغات تمام درسها را در طی آموزش آن درس یاد بگیرید و به بعد موکول نکنید. چون اگر این کار را انجام دهید، لغات روی هم تلمبار میشوند و شما خیلی سخت به سراغشان خواهید رفت.
سعی کنید معنی تمام درسها خصوصا معنی درس نهم عربی نهم را به خوبی یاد بگیرید چون در سالهای بالاتر به آنها نیاز خواهید داشت. اگر تا به حال مشاوره تحصیلی نداشتهاید، ما یک مشاوره رایگان به شما میدهیم تا بتوانید طی آن مشکلات درسی خود را با مشاوران برتر موسسه حرف آخر حل نمایید. بدین منظور فرم زیر را پر کرده و منتظر تماس از موسسه ما باشید.
حالا دیگر وقت آن است که به معنی درس نهم عربی نهم و کلا معنی نیمه دوم کتاب عربی نهم بپردازیم.
ترجمه درس ۶ از عربی نهم تغییر زندگی
سال تحصیلی جدید آغاز شد و دانشآموزان روستا به مدرسه رفتند. روستا کوچک و زیبا بود. خانم معلم به کلاس چهارم وارد شد. کلاس شلوغ بود. معلم به به پسرها گفت: «سمت راست بنشینید.» و به دخترها گفت: «سمت چپ بنشینید.»
او یک دانشآموز مردودی به نام «ساره» دید. سال گذشته ساره نزد او مررور شده بود. پس ناراحت شد و برای اطلاع از وضعیت گذشته او، برای دیدن پروندهاش رفت.
در پرونده سال اول: او واقعا دانشآموز خوبی است. تکالیفش را به خوبی مینوسید. او فعال و زرنگ است.
در پرونده سال دوم: او واقعا یک دانشآموز خوب است. اما غمگین است. مادرش در بیمارستان بستری است.
در پرونده سال سوم: در این سال او مادرش را از دست داد. او بسیار غمگین است.
در پرونده سال چهارم: او درس خواندن را ترک کرد و مدرسه را دوست ندارد و سر کلاس میخوابد.
خانم معلم خود را سرزنش کرد و نحوه تدریسش را عوض نمود.
پس از مدتی، در جشن سالروز تولد خانم معلم، دانشآموزان برایش کادوهایی آوردند. و ساره نیز برای معلم خود در یک کاغذ روزنامه هدیهای آورد. هدیه شیشه عطر مادرش بود. کمی از عطر در آن بود.
دانشآموزان خندیدند. پس آموزگار به پسرها گفت: «نخندید.» و به دخترها گفت: «نخندید.» آموزگار خود را با آن عطر خوشبو کرد.
ساره پیش معلم خود آمد و گفت: «بوی تو مثل بوی مادرم است.»
آموزگار ساره را تشویق کرد. پس او یک دانشآموز نمونه شد و پس از چند سال، معلم نامهای از ساره دریافت کرد که در آن نوشته بود: «تو بهترین معلمی هستی که در زندگیام دیدم. تو سرنوشتم را عوض کردی. من اکنون پزشک هستم.»
و بعد از گذشت مدتی، معلم نامه دیگری از دکتر ساره دریافت کرد که از او خواسته بود در جشن ازدواجش شرکت کند و در جای مادر عروس بنشیند.
وقتی معلم او در جشن ازدواجش حاضر شد؛ ساره به او گفت: «ای خانم، بسیار متشکرم. ت. زندگی مرا تغییر دادی.»
پس معلم به او گفت: «نه دخترم! تو زندگی من را دگرگون ساختی. پس فهمیدم که چگونه درس بدهم.»
کنز الحکمه
- به زیادی نماز و روزه و حج آنان نگاه نکنید… بلکه به راستگویی و امانت داری آنان بنگرید.
- صبر بر شما باد، زیرا شکیبایی نشانه ایمان است. مثل سر در بدن.
- به آنچه گفته شد نگاه نکن؛ نه به این که چه کسی آن را گفته است.
- هیچ فقری مانند جهل و هیچ میراثی مثل ادب نیست.
- هر کس خشمش را از دیگران دفع کند؛ خداوند عذابش را از او رفع میکند.
ترجمه متن درس ۷ عربی نهم نتیجه تلاش
ادیسون هفت سال داشت زمانی که خانوادهاش از پرداخت هزینه تحصیل او بازماندند. پس مدیر مدرسه او را با تندی از مدرسه بیرون کرد و درباره او گفت: «واقعا که او یک دانشآموز نادان است.»
پس او میوه فروش شد. اما درس را رها نکرد. بلکه با کمک مادرش درس خواند. او بسیار کمکش کرد. ادیسون به علت یک رخداد یا مریضی که در دوران کودکی به آن دچار شد؛ کم شنوا بود.
ادیسون شیمی را دوست داشت. پس در منزلش آزمایشگاه کوچکی ساخت. و بعد از مدت زمانی، توانست بعضی از مواد شیمیایی و ابزارهای علمی را بخرد.
و پس از تلاشهای زیاد، مسئول یک قطار شد و توانست یک دستگاه چاپ خریداری کند. و آن را در واگن کالاها قرار داد.
و در سن پانزده سالگی از زندگیاش، یک روزنامه هفتگی نوشت و آن را در قطار چاپ کرد. در یکی از روزها، یکی از شیشههای مواد شیمیایی در آزمایشگاه شکست پس یک آتشسوزی رخ داد. در نتیجه رئیس قطار او را بیرون نمود. و زمانی که یک کودک را از زیر قطار نجات داد؛ پدر آن کودک، او را رئیس شرکتش کرد.
ادیسون شبانه روز در آزمایشگاه خود مشغول بود. او اولین کسی است که آزمایشگاهی برای تحقیقات صنعتی ساخت. ادیسون بیشتر از هزار اختراع مهم دارد. از جمله آن: نیروی برق، چراغ برق، ضبط کننده موسیقی، عکسهای متحرک، دستگاه سینما و باتری خودرو.
در این دوره علت اصلی پیشرفت صنایع جدید، نیروی برق است.
قطعا کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادند. همانا ما پاداش کسانی را که کار نیکو انجام دهند، تباه نمیکنیم.
کنز الحکمة
دوست دارید از فروشگاه حرف آخر دیدن کنید؟؟
- نام خداوند بر تو باد؛ همانا روشنایی قلبهاست.
- همنشین بد، شیطان است.
- دنیا مزرعه آخرت است.
- دانش، گنجی بزرگ است.
- خواب، برادر مرگ است.
ترجمه درس ۸ عربی نهم
گفت و گو میان زائر و راننده تاکسی
_ سلام بر شما.
+ سلام و رحمت و برکت خدا بر شما باد. کجا میروید؟
_ به موزه مکه مکرمه میرویم.
+ خوش آمدید. بفرمایید سوار شوید.
_ چند ریال از ما میگیری؟
+ چهل ریال.
_ کرایه گران است. ما سه نفر هستیم.
+ ببخشید، سی ریال. برای هر زائر ۱۰ ریال.
_ آیا پول ایران را قبول میکنی؟
+ بله اشکالی نداردف آیا شما ایرانی هستید؟
_ بله و تو اهل کجا هستی؟
+ من پاکستانی هستم و در اینجا مشغول هستم. در کشورم در مزرعه کار میکردم.
_ آیا تا کنون موزه را دیدهای؟
+ نه آن را ندیدهام. فرصت ندارم.
_ چرا به آنجا نرفتهای؟
+ چون من از صبح تا شب کار میکنم.
_ ببخشید ساعت چند است؟
+ ده تمام.
_ با ما بیا. بعد باهم بازمیگردیم.
+ نه نمیتوانم. خیلی ممنونم.
گفت و گو میان زائر و راهنمای موزه
_ در این موزه چه چیزی هست؟
+ آثار تاریخی حرمین شریفین. (حرمهای مکه و مدینه)
_ آن ستون چیست؟
+ ستون چوبی کهبه است.
_ و این آثار چیست؟
+ درب منبر قدیمی مسجد النبی (ص)، آثار چاه زمزم، تصاویر حرمین شریفین، مقبرههای بقیع و آثار زیبای دیگر
_ به خاطر توضیحات سودمند تو، ممنونم.
+ وظیفه بود. نیازی به تشکر نیست.
کنز الحکمه
برای مشاهده نمونه تدریس حرف آخر بر روی لینک آن کلیک کنید.
- محبوبترین کارها نزد خدا بعد از انجام واجبات، شاد کردن مسلمان است.
- دوست داشتنیترین غذا نزد خدا آن است که دستها بر آن زیاد شود.
- محبوبترین خانهها از دیدگاه خداوند، خانهای است که یتیمی در آن عزیز شمرده شود.
- دوست داشتنیترین بندگان خدا نزد خداوند سودمندترین آنها به بندگانش است.
- محبوبترین کارها در پیشگاه خدا حفظ زبان است.
معنی درس نهم عربی نهم متنهایی درباره بهداشت
بالاخره به معنی درس نهم عربی نهم رسیدیم.
بهترین رنگها: بعضی از مردم گمان میکنند که رنگها فقط برای رنگآمیزی یا نقاشی کردن یا تزیین هستند. ولی آیا روزی از خودمان پرسیدهایم: آیا درمان بیماریها با رنگ ممکن است؟ تاثیر رنگهای مختلف چیست؟
برخی دانشمندان بر این باورند که رنگها بر ما تاثیر دارند. قطعا محبوبترین رنگها برای چشم، رنگهای طبیعیای است که شب و روز در پیرامون خود میبینیم. که عبارتند از: رنگ سبز، رنگ آبی آسمانی، سپس زرد مثل رنگ برگهای پاییزی.
اما رنگ قرمز، وقتی به آن مینگریم احساس خستگی میکنیم. چون اعصاب را تحریک میکند. در نتیجه قانون راهنمایی و رانندگی از آن، در محلهایی که نیاز به توجه هست، مثل علائم راهنمایی و رانندگی استفاده میکند. اما بهتر است برای اتاق خوابها از رنگهای آرام کننده اعصاب از جمله رنگ بنفش استفاده کرد.
ویتامین آ: از فایدههای ویتامین آ افزایش وزن کودکان است. این ویتامین برای چشم مفید است و خلبانان در جنگ جهانی دوم، قبل از شروع حملات از آن میخوردند. و این ویتامین در گیاهان و میوههای زرد رنگ مثل زردآلو، هویج و پوست پرتقال موجود است.
ویتامین ث: این ویتامین در شیر تازه وجود دارد اما در شیر خشک وجود ندارد. و کودکانی که فقط آن را میخورند، اکثر مواقع در ساقها ضعف ایجاد میشود. و این کمبود در تغذیه با خوردن آب لیمو یا آب پرتقال جبران میشود.
گنج حکمت، قسمت آخر معنی درس نهم عربی نهم
اگر دوست دارید مطالب دیگری در مورد پایه تحصیلی خود مطالعه کنید؛ بر روی حرف آخر نهم کلیک کنید.
- عدالت خوب است ولی در فرماندهان نیکوتر است و بخشندگی نیکو است ولی در ثروتمندان نیکوتر است. پارسایی خوب است اما در دانشمندان بهتر است. صبر نیکو است ولی در فقرا نیکوتر است. توبه نیکو است ولی در جوانان نیکوتر است. شرم نیکو است ولی در زنان نیکوتر است.
- هر کس سخنش زیاد شود، خطایش زیاد میشود و هرکس خطایش زیاد شود شرمش کم میشود و هرکس شرمش کم شود، پارساییاش کم میشود و هرکس که پارساییاش کم شود، دلش میمیرد و هرکس قلبش بمیرد وارد جهنم میشود.
آیا معنی درس نهم عربی نهم را به خوبی یاد گرفتید؟
ترجمه درس ۱۰ عربی نهم امانت
یک مسافر خواست تا پولهایش را به یک فرد امانتدار بدهد. پس نزد قاطی رفت و به او گفت: «من مسافرت خواهم کرد و میخواهم پولم را پیش تو به امانت بگذارم و پس از بازگشتم از تو پس خواهم گرفت.»
قاضی گفت: «اشکالی ندارد. پولت را در آن صندوق قرار بده.» و آن مرد پولش را در صندوق گذاشت.
و زمانی که از مسافرت بازگشت نزد قاضی رفت و امانت را از او خواست. قاضی به او گفت: «من تو را نمیشناسم.»
مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و ماجرا را برای او توضیح داد. حاکم گفت: «فردا قاضی پیش من خواهد آمد؛ در مجلس پیش ما بیا و پولت را از او طلب کن.»
و در روز بعد، وقتی که قاضی پیش حاکم آمد، حاکم به او گفت: «من در همین ماه به سفر حج خواهم رفت و میخواهم امور کشوری را به تو بسپارم. چون من از تو جز امانتداری ندیدم.»
و در این هنگام، صاحب امانت وارد شد و به آنان را سلام کرد و گفت: «ای قاضی! امانتی پیش تو دارم. پول خودم را نزد تو گذاشتهام.»
قاضی گفت: «این کلید صندوق است. پولت را تحویل بگیر.»
بعد از گذشت دو روز قاضی نزد حاکم رفت و با او در مورد آن موضوع صحبت کرد. حاکم پاسخ داد: «ای قاضی! امانت آن مرد را از تو باز پس نگرفتیم مگر بعد از اینکه تمام کشور را به تو دادیم. با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم؟» بعد دستور برکناری او را داد.
به زیادی نماز و روزه و حجشان ننگرید. به صداقت و امانتداری آنان نگاه کنید.
خب این هم از معنی درس نهم عربی نهم و درس ۱۰. نظر خود را در مورد این مطلب در قسمت نظرات بنویسید. برای دریافت جزوات آموزشی ۲۰% از مباحث کتاب درسی فرم زیر را پر کنید.