معنی درس دوم عربی نهم و ۲۰ گرفتن در عربی هر دو بسیار آسان هستند.
قرار است در این مطلب در مورد معنی درس اول و معنی درس دوم عربی نهم صحبت کنیم و تمام مواردی که شما در آن اشکال دارید را بررسی کنیم. اگر پس از مطالعه این مقاله، اشکالات شما رفع نشدند برای ما در نظرات، مشکل خود را بنویسید تا ما به آن بپردازیم.
عربی پایه نهم بسیار مهم است و دانشآموز برای اینکه بتواند در امتحانات خرداد و دی ماه نمرات خوبی به دست آورد باید تمام نکات کتاب عربی خود را به خوبی آموخته باشد و در این راه از هیچ جزوه و کتاب کمک درسی چشم پوشی نکند. برای مشاهده تمام جزوات و مطالب مرتبط با پایه نهم، به حرف آخر نهم بروید.
برای یک مشاوره درجه یک و رایگان فرم زیر را پر کرده و منتظر تماس مشاوران ارشد حرف آخری باشید.
چطور است از معنی درس اول عربی نهم شروع کنیم و باهم جلو برویم؟
چطور مثل یک حرفهای درس اول عربی نهم را معنی کنیم؟
در درس اول به مرور کلی درسهای دو سال گذشته یعنی پایههای هفتم و هشتم، پرداخته شده است. در همان صفحه اول این درس یک جدول کلمات داده شده است که با توجه به آن باید بتوانید متن درس را که یک خوش آمد گویی است و پس از آن یک شعر آوردهاند، به سادگی معنی کنید. ما برای شما معنی تمامی جملات را در اینجا مینویسیم تا شما بفهمید که در ترجمه چه مواردی مشکل دارید.
خوش آمدید
سال تحصیلی جدید شروع میشود. دانشآموزان پسر و دختر با خوشحالی به سمت مدرسه میروند. آنان کیفهایشان را برمیدارند؛ خیابانها پر از پسران و دختران است. فصل تحصیل و خواندن و نوشتن و فصل دوستی بین دانشاموزان آغاز میشود.
معنی شعر را به ترتیب بیتها در زیر میآوریم:
با نام خدا سخنم را شروع میکنم و زمانی که بلند شدنم، پروردگارام را یاد میکنم.
با نام خدا درسهایم را شروع میکنم و به هنگام نشستنم، پروردگارم را به یاد میآورم.
با نام خدا کتابم را میخوانم. از خدا درخواست میکنم که مشکلاتم را حل کند.
مکتب ما روشنایی و زندگی است. در آن دعا و نماز هست.
در آن دانشها و کمال هست. در آن گنجهاست. در آن زیبایی هست.
دانشمندان از آن فارغ لتحصیل میشوند و حکیمان در آن تدریس میکنند.
هان! کتابهایم نور آسمانم هستند. مهربانی و گنج همچون داروی من هستند.
با نام خدا کارهایم را شروع میکنم. زیرا یاد خدا شادیام را افزایش میدهد.
دیدید چقدر راحت درس اول معنی و ترجمه شد؟ همین طور است تمام دروس دیگر. پس دیگر از سختی عربی صحبت نکنید چون با حرف آخر همه چیز ساده میشود. دوست دارید از فروشگاه حرف آخر بازدید کنید؟
معنی درس دوم عربی نهم عبور امن
سجاد از مدرسه با ناراحتی بازگشت؛ زمانی که با خانوادهاش بر سر سفره نشست، شروع به گریه کرد و به اتاقش رفت؛ پدرش نزد او رفت و با او صحبت کرد و از او پرسید: «چرا غذا نخوردی؟!» جواب داد: «آیا دوستم حسین را میشناسی؟» گفت: «بله؛ او را میشناسم؛ او پسر باهوش و آرامی است. چه اتفاقی برایش افتاده است؟»
سجاد پاسخ داد: «او در بیمارستان بستری شد؛ با ماشین تصادف کرد؛ تصادف جلوی من اتفاق افتاد؛ هنگامی که او را در پیادهرو دیدم، صدایش کردم. بدون نگاه کردن به ماشینها قصد عبور از خیابان را کرد؛ ماشینی به او نزدیک شد و با او برخورد کرد. سرعت ماشین زیاد بود.» پدرش گفت: «حالا حالش چطور است؟» سجاد گفت: « او زخمی است.»
در روز بعد معلم از دانشآموزها خواست تا قوانین راهنمایی و رانندگی را در روزنامه دیواری بنویسند. سپس مدیر مدرسه از اداره راهنمایی و رانندگی خواست تا علامتهای راهنمایی و رانندگی را در مدرسه توضیح دهد. پلیس راهنمایی و رانندگی آمد و علائم ضروری را شرح داد و از آنان خواست که از پیادهرو عبور کنند.
دانشآموزان یک روزنامه دیواری نوشتند و در آن علائم راهنمایی و رانندگی را رسم و نقاشی کردند و معنی هر کدام را شرح و توضیح دادند.
به ترتیب از راست به چپ: ورود ممنوع - گردش به راست ممنوع - گردش به چپ ممنوع
کارگران مشغول کارند - به رستوران نزدیک میشوید - محل عبور عابر پیاده
آموزش معنی درس دوم عربی نهم چطور پیش میرود؟ راضی هستید؟؟
روشنایی آسمان
- کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، کار شایسته انجام میدهد پس پاداش آنها نزد پروردگارشان است.
- ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا میگویید چیزی را که انجام نمیدهید؟
- به راستی که رسول خدا الگوی خوبی برایتان است.
- زمانی که بندگانم از تو درباره من سوال کنند، پس همانا من نزدیک هستم.
- خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردهاند، بالا میبرد.
برای مشاهده نمونه تدریس های حرف آخر بر روی آن کلیک کنید تا برایتان نمایش داده شود. اگر اشکالی در معنی درس دوم عربی نهم دارید در قسمت نظرات از ما بپرسید.
معنی درس سوم عربی نهم ، پل دوستی
حمید و سعید دو برادر در یک مزرعه گندم بودند؛ در یکی از روزها، میان آن دو دشمنی افتاد و بردار بزرگتر، حمید، بر برادر کوچکتر، سعید، خشمگین شد و به او گفت: «از مزرعه من بیرون برو.»
و همسر حمید نیز به همسر سعید گفت: «از خانه ما خارج شوید.»
در صبح یکی از روزها، مردی در خانه حمید را زد؛ وقتی حمید در خانه را گشود نجاری را دید. پس از او پرسید: «از من چه چیزی میخواهی؟»
نجار جواب داد: «دنبال کار میگردم؛ آیا کاری برای انجام دادن داری؟»
پس حمید گفت: « البته، مشکلی دارم و راهحل آن در دست توست.»
نجار گفت: «مشکلت چیست؟» حمید جواب داد:« آن خانه همسایه من است؛ او برادر و دشمن من است؛ به آن رودخانه نگاه کن؛ او با رود مزرعه را به دو بخش تقسیم کرد، قطعا او رودخانه را کند چون از من عصبانی است. من در انباری چوبهای زیادی دارم، میان ما یک دیوار چوبی بساز.»
بعد به نجار گفت: «من به بازار میروم و شب برمیگردم.» زمانی که حمید در هنگام شب به مزرعه بازگشت بسیار تعجب کرد؛ نجار یک دیوار نساخت، بلکه روی رودخانه یک پل ساخت. پس حمید عصبانی شد و به نجار گفت: «چه کار کردی؟ چرا یک پل ساختی؟»
در همین زمان، سعید رسید و پل را دید و گمان کرد که حمید دستور ساختن پل را داد، پس از پل عبور کرد و شروع به گریه کرد و برادرش را بوسید و از او عذر خواست.
حمید به سوی نجار رفت و از او تشکر نمود و گفت: «تو برای سه روز مهمان من هستی.»
نجار معذرت خواست و گفت: «پلهای زیادی مانده که باید برای ساختنشان بروم.»
از سخنان پیامبر خدا: «دو گروه هستند که خدا به آنان نگاه نمیکند: کسانی که پیوند خویشاوندی را میبرند و همسایه بد.»
گنج حکمت
- بدان که پیروزی با صبر همراه است.
- کسی که از مردم تشکر نکند، خدا را نیز شاکر نیست.
- ناتوانترین مردم کسی است که در پیدا کردن دوست ناتوان باشد.
- هرگاه بر دشمنت غلبه یافتی، پس گذشت را شکرانه قدرت بر او قرار ده.
- دانش و دارایی هر ناپسندی را میپوشاند؛ و نادانی و فقر تمامی عیبها را آشکار میسازد.
معنی درس چهارم عربی نهم صبر کلید گشایش است
این داستان ۴۰ سال پیش در کشوری رخ داده است. ۱۲ نفر از دانشجویان دانشگاه همراه استادشان برای تهیه پژوهشهایی درباره ماهیها به سفر علمی رفتند. آبهای دریا آرام بود، ناگهان ابری در آسمان پدیدار شد؛ سپس بادهای شدیدی وزیدن گرفت و دریا مواج شد.
پس کشتی به یک صخره برخورد کرد؛ پس ترسیدند؛ کشتی کمی شکست ولی غرق نشد. زمانی که به یک جزیره ناشناخته رسیدند، خیلی شادمان شدند و پروردگارشان را شکر کردند. و در آن جزیره پیاده شدند.
دو روز گذشت و کسی را در جزیره پیدا نکردند و هیچ کس به کمک آنان نیامد. استاد به آنان گفت: «ای جوانان! شما باید کوشش کنید. حرفهای مرا گوش کنید و به آنها عمل کنید. گویا اتفاقی نیفتاده است. شما باید به تحقیقات خود ادامه دهید.»
بعد آنان را به ۴ گروه تقسیم نمود. به گروه اول گفت: «ای دانشجویان! دنبال شکار بگردید و هیزم جمع کنید.»
و به گروه دوم گفت: «ای دانشجویان! برخی چیزهای مورد نیاز را از کشتی بیاورید.»
و به گروه سوم گفت: «ای دانشجویان دختر! برایمان غذا بپزید.»
و به گروه چهارم گفت: «ای دانشجویان! دنبال مواد غذایی بگردید.»
بعد به همه گفت: «صبور باشید چون خدا با شکیبایان است.»
در روزی از روزها، باران شدیدی فرو آمد و یک صاعقه به کشتی آنها برخورد کرد. کشتی آتش گرفت. دانشجویان گفتند: «امیدی به نجاتمان نیست. پس استاد این آیه را قرائت کرد: «ای کسانی که ایمان آوردید، صبر پیشه کنید.»
دانشجویان ناراحت شدند و گفتند: «کشتی خود را از دست دادیم.»
و بعد از نماز و دعا یکی از آنان، ناگهان فریاد زد: «ای همکلاسیهای پسر من، نگاه کنید. ای همکلاسیهای دختر من، نگاه کنید. آن یک کشتی جنگی است که در حال نزدیک شدن به ماست.»
کشتی جنگی به آنها نزدیک شد و سربازانی از آن پایین آمدند. دانشجویان شاد شدند و از سربازان سوال کردند: «چگونه جای ما را پیدا کردید؟»
سربازان پاسخ دادند: «از دور دودی دیدیم، پس آمدیم و شما را مشاهده کردیم.»
کنز الحکمة
- هیچ کاری مانند پژوهش نیست.
- دانایی ریشه هر خوبی و جهل ریشه هر بدی است.
- دانش را حتی اگر در چین باشد جستجو کنید، زیرا جستجوی دانش واجب است.
- خیر دنیا و آخرت همراه دانش و شر دنیا و آخرت همراه نادانی است.
- خردمند کسی نیست که خوبی را از بدی تشخیص دهد؛ بلکه دانا کسی است که از بین دو بد، بهترین را انتخاب کند.
تا اینجا از ترجمه درسها و معنی درس دوم عربی نهم چه چیزهایی یاد گرفتید؟!
ترجمه درس ۵ عربی نهم امید
گروهی از جانوران در یک جنگل بودند؛ شیر، روباه، گرگ، آهو، سگ و…
در روزی از روزها، شش شکارچی آمدند و گودال عیقی حفر کردند. سپس روی آن را برای شکار حیوانها و فروش آنها به باغ وحش پوشاندند.
ناگهان یک روباه و یک آهو در گودال افتادند. پس درخواست کمک کردند اما حیوانات فرار کردند چون آنها صدای شکارچیان را از دور شنیدند. روباه و آهو برای رهایی تلاش کردند.
پس از چند دقیقه، کبوتری به روباه گفت: «تلاش فایدهای ندارد. بالا نیا. تو نمیتوانی، تمام بدنت را مجروح کردهای.»
و یک سگ هم به آهو گفت: «امیدی برای نجات نداری. تو نمیتوانی؛ بدنت را زخمی کردهای.»
روباه و آهو یک بار دیگر نیز برای خارج شدن تلاش کردند اما فایدهای نداشت. آهو ناامید شد و سر جایش ماند. اما روباه خیلی تلاش کرد.
کبوتر به او گفت: «تو نمیتوانی، چرا تلاش میکنی؟! سرنوشت خود را قبول کن.»
اما روباه از حفره خارج شد. در همان زمان، یک هدهد آمد و گفت که: «من این روباه را میشناسم. او کم شنوا است؛ او گمان کرد که کبوتر او را برای خارج شدن تشویق میکند.»
حیوانات گفتند: «ما در حق آهو ظلم کردیم. ما باید کمک کنیم.»
کبوتر به آهو گفت: «بیرون بیا. تو به آسانی میتوانی بیرون بیایی. ناامید نشو.»
آهو بار دیگر برای بیرون آمدن از گودال تلاش کرد و توانست از آن خارج شود. و تمام حیوانات خوشحال شدند.
پیامبر فرمودند: «هر کس چیزی بخواهد و تلاش کند، موفق میشود.»
کنز الحکمه
- گفتن نمیدانم، نیمی از علم است.
- هر کسی که در کودکی پرسید، در بزرگسالی جواب داد.
- هر چیزی با انفاق کم میشود به جز علم.
- زیبایی دانش به انتشار دادن آن و میوهاش، عمل به آن است.
- ای مردم بدانید که کمال دین، طلب علم و عمل به آن است.
در این مطلب به معنی درس دوم عربی نهم و ۴ درس دیگر پرداختیم. در مطلب دیگری به ۵ درس باقی مانده از معنی عربی نهم خواهیم پرداخت. شما میتوانید برای دریافت ۲۰% از محتویات کتب درسی خود فرم زیر را پر کنید. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به صفحه اصلی موسسه حرف آخر بروید.